تبليغاتX
احسان پوراسد


امام صادق علیه السلام فرمودند:

هر کس بخواهد دعایش مستجاب شود، باید کسب خود را حلال کند و حق مردم را بپردازد. دعاى هیچ بنده‏اى که مال حرام در شکمش باشد یا حق کسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى‏رود.

( بحارالأنوار، ج 93، ص 321، ح 31 )

 

 

 شهادت نماد فقاهت و صداقت و دیانت آل رحمت رو به همه ی دوستان آل محمد (ص) تسلیت میگم.

گفتم که چیزی برای گفتن ندارم منظورم این بود که از خودم حرفی برای گفتن ندارم

اما...اما

از بزرگان دینمون یه دنیا حرف میشه زد درست مثل همین کلام آسمونی امام صادق (ع) که چند تا کلمه بیشتر نیست اما یه دنیا حرف داره اصلا تمام حرف دنیا تو این چندتا کلمه خلاصه شده

خیلی جالبه بعضی از ما آدما و از جمله خود من خیلی وقتا تو خیلی زمینه ها ادعا داریم هوار تا

زیاد ادعامون میشه که حق مردم رو رعایت میکنیم و داریم رزق حلال میبریم تو خونه و وقتی دعا میکنیم خدا مستجاب میکنه و اگه دعامون مستجاب نشه خودمون رو گول میزنیم که " بله حتما حکمتی داشته و خدا میخواد بهترش رو بهمون بده"که البته این درسته نه همه جا اونجایی درسته که یه سری چیزای درونمون و میون خدامون و خودمون رو درست کرده باشیم.

رزق حلال بدست آوردن کار راحتی نیست حضرت علی علیه السلام فرمودن که برای بدست آوردن یه رزق حلال ۷۰ لقمه شبه ناک رو کنار میزنم

اما

اون حضرت علی آقای کل آدمای با تقواست که خدا هم قطعا از ما اونقدر انتظار نداره !

حداقل اندازه خودمون که میتونیم البته اگه اندازه خودمون رو پیدا کنیم/اگه نون کسی رو آجر نکنیم و بقول مرسوم جامعه ی امروز ما برای کسی نزنیم و به مقدرات خدا راضی باشیم و بفهمیم که خدای بالا سر خودش میدونه که چی به صلاح ما هست

شاید

بشه آسون تر به حداقل لقمه ی غیر شبه ناک دست پیدا کینم/اینکه یاد بگیریم "هر آنکس که دندان دهد نان دهد" و "از تو حرکت از خدا برکت"و "کسی که کاری که خدا ازش خواسته انجام نده انجام نده(حرام)و کاری که خواسته انجام بدیم انجام بدیم(حلال) خدا خودش از اونجایی که فکرش رو نمیکنیم برامون رزق میرسونه "و قطعا رزقی هم که خدا برسونه حلاله حلاله و"بخدا توکل کنیم که خدا بسه برامون" و آویزون رییس و مدیر و مدیر کل نشیم تا جایگاهمون حفظ بشه!! خیلی راحتر زندگی میکنیم و راحتر پول در میاریم اونم از نوع حلالش که حتما برکت داره هوارتا...

حق مردم که جای خود داره و خدا ممکنه از حق خودش بگذره اما از حق بندش نه / شاید بعضیامون یا بهش فکر نمیکنیم با اصلا براشون حق قائل نیستیم و همه ی حقا رو برای خودمون جمع میکنیم!

حق مردم از صبح علی الطلوع دم دستمون تا موقع خوابیدن شب/رعایت همش سخته اما یادمون نره که خدا از ما به اندازه ی توانمون خواسته که"البته اگه توانمون رو بشناسیم"

یه بار دیگه بخونیم:

هر کس بخواهد دعایش مستجاب شود، باید کسب خود را حلال کند و حق مردم را بپردازد. دعاى هیچ بنده‏اى که مال حرام در شکمش باشد یا حق کسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى‏رود.

 

 





نویسنده : احسان پوراسد ; ساعت 8:4 روز سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



خیلی سخته دل بریدن                

خیلی ساده است دل شکستن!!

فعلا چیزی برای گفتن ندارم...





نویسنده : احسان پوراسد ; ساعت 11:57 روز دوشنبه بیستم مهر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



 شبای قدر همدیگر رو دعا کنیم از ته دل .کم نذاریم تو دعا کردن تا خدا هم برامون کم نذاره ٪ 

امشب و شبای دیگه زیاد با خدا حرف بزنیم تا ببینیم پیش خدا چقدر قدر و اندازه داریم!


هنوزم دلتنگتم حاج  آقای مجتهدی (رحمت الله علیه رحمتاْ واسعه)

دلم نمیاد دوباره  بازنگری خاطرات کنم  چون سخت برام!!!!!!!!!!!!!!

همون مطلب پارسالی رو زودتر گذاشتم چون پارسال حسش کردم  ٪

"شبای قدر بی تو؛ شبای در به دری من"

شبای قدر همیشه یه امیدی داشتم ،امید داشتم چون من آبرویی ندارم میرم یه جایی که یه آبرو داری هست؛یه آقایی رو میشناسم که یقین دارم اون آبرو داره و میتونم از آبروش استفاده کنم و یه جورایی خودم رو به فرشته های خدا نشون بدم و بگم آهای فرشته های خوب خدا منم اینجام،منم هستم تو رو به خدا حواستون به منم باشه .خلاصه دلم خوش بود که اگه تو روزای دیگه آدم خوبی نبودم ،3 شب از شبای ماه خدا ؛شبای قدر پیش یکی میرم که پیش خدا قدر و ارزش داره.آقایی که همه دوستش داشتن ؛بازاریا ،طلبه ها،دانشجوها ،کارمندا، دولتی ها،مجلسی ها، هیئتی ها،مردم کوچه و بازار و خیلی های دیگه حتی اونایی که طرف خونه ی خدا سال تا ماه نمیرفتن و اون طرفا پیداشون نمی شد دوسش داشتن و شبای قدر هر طوری میشد وبه هر وسیله ای که می شد خودشون رو به مسجدش تو جنوب شهر میرسوندن  تا نفسشون به نفسش بخوره تا به برکت وجودش تو این شبا قدرشون خدایی شه. حرفای ساده وعامیانه اما ارزشمندش هنوز تو گوشمه که  تو شبای قدر همیشه می گفت :((مردم نباید  تو این شبا خسته بشن)) به خاطر همین هم خیلی مختصر حرف میزد تا مردم اذیت نشن، اما هر کی که تو مجلس بود دو تا گوش داشت و چارتای دیگه هم قرض می کرد تا حرفاشو خوب آویزه ی گوشش کنه چون همه جا به دردشون میخورد.همیشه دلش میخواست که خنده رو لبای مردم باشه حتی تو این شبا! می گفت :((مردم چه گناهی کردن که باید 2 ساعت پای منبر ما بشینن خوب خسته میشن و چیزی از شب قدر جز خستگی نمیفهمن به خاطر همین من کم حرف میزنم.))

آیت الله مجتهدینمیدونم چی باید بگم از کجا بگم از کدوم حرفاش بگم همش گل بود باتمام لطافت گلیش.هیچ وقت به این شبا ؛یعنی شبای بدون او مخصوصا ً شبای قدر فکر نمی کردم ،اونقدر محو اخلاقشو رفتارشو کنارش بودن شده بودم که از فکر این که یه روزی هم قراره بره پیش خدا حسابی غافل شدم.

 

اما شد ،

رسید؛شبای بدون اون مرد خدا ،نشونیه مستقیم خدا.اون از میون ما رفت و شبای قدر برام شد شبای در به دری .

 

شب اول اصلا ً فکر نمی کردم که دیگه نیست یعنی هنوزم بارو م نشده که نیست به نبودش عادت نکردم همونجوری که به بودنش عادت کرده بودم ،دلم خوش بود که بازم میرم پیشش ،خواستم برم اما نبود،صندلیه پوشیده شده با ملحفه ی سفیدش خالی بود.....

 

حاج آقای مجتهدی ! الآن  تو این شبا پیش کی و کجا  قرآن به سر میگیری ؟! نمی دونم،اما خوب میدونم که هر کجا و پیش هر کی که هستی حالت خیلی خوشه و اصلا ً مثل ما دلت نمی خواد که پبش ما بودی اما بدون که تو سه شب احیای ماه رمضون 87 هر جایی که رفتم نتونستم قرآن به سرم بگیرم،نتونستم پای منبری بشینم،نتونستم تو این شبا با خدا حرف بزنم،نشد که بعد از الهی العفو گفتن تو الهی العفو بگم  که تا سال آینده خیالم راحت باشه که از آبروی تو استفاده کردم تا خدا بهم نگاه کنه.

آیت الله مجتهدی ! دلم برات خیلی تنگ شده ،خیلی دلم میخواست که زودتر از اینا درد دلام رو بنویسم اما تا به  این حد نبودنت رو حس نکرده بودم که تو این شبا فهمیدم و دلم طاقت نیورد و اشک بهم امون نداد.دلم برای همه ی لحظه ها و ساعت ها و روزهایی که پیشت بودم و برامون حرف میزدی و دعامون میکردی  تنگه تنگ شده.

حاج آقا ! تو رو به خدایی که  الآن پیشش هستی برام دعا کن که بدون تو خیلی تنها شدم،هیچ وقت بهش فکر نمی کردم که بعد از تو چی میشه اما تو این شبا که در به در شدم و کنج اطاقم نشستم و کسی رو ندارم که دستمو بگیره تا برام از خدا طلب مغفرت کنه تا زندگیم و آخرتم برکت پیدا کنه فهمیدم که دیگه نیستی ،دیگه رفتی...

بگو چه کنم؟!!!





نویسنده : احسان پوراسد ; ساعت 11:27 روز سه شنبه هفدهم شهریور 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



سلام به همه مهمونای ماه شهر خدا رمضان

 

برام دعا کنید تو این شبای عزیز خدا که انصافا آدم بوی بهشت خدا رو حس میکنه

 

یادتون نره!!!





نویسنده : احسان پوراسد ; ساعت 21:42 روز دوشنبه نهم شهریور 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



 از کوچیکی همیشه بزرگترهای  فامیل و پیر مرد ها و پیر زن ها ی  محل وقتی یه کار خوبی انجام میدادیم یا بهشون کمک میکردیم ،بهمون میگقتن : "پیر شی جوون"   که البته یه جور دعا بود.

 هنوز که هنوزه بعد از 10 -15 سال بهمون میگن "پیر شی جوون" !

اصلا مگه جوونی از کی شروع میشه به کجا ختم میشه؟ خدا عاقبتون رو ختم به خیر کنه

یه عده آدم هستن که همیشه از پیر شدن فرار میکنن البته شاید از یه عده هم عدشون بیشتر باشه و اصلا دلشون نمی خواد که بهشون بگی :پیرد مرد یا پیر زن یا مادر بزرگ یا پدر بزرگ!

بعضیاشون فقط بعضیاشون اگه دختر یا پسری داشته باشن که با خودشون چندان فاصله سنی زیادی نداشته باشه به شوخی میگن "این (پسره یا دختره)داداشمونه یا خواهرمونه!!!

 

راستی تا یادم نرفته یه کلام آسمونی براتون بگم جالبه و شیرینه:

نقله که فرمودن بهترین جوونهای شما اون جوونی که در جوونی رسمش رسم پیرهاست یعنی رسم و راه زندگیش ،رسم و راه پیران باشه ؛یعنی چی ؟یعنی خیلی چیزا! اما یعنی اینکه سعی کنیم با مسائل تو زندگیمون از همون اول جوونی با حساب و کتاب برخورد بکنیم یعنی به قول امروزیا " خام نباشیم" چه تو مادیات چه تو معنویات!

خیلی هم منتظر پیر شدن نباشیم که سجاده نشین بشیم و تازه یاد مون بیفته که باید رفت و وقت کم است و مسیر طولانی! و تازه همت بخرج بدیم که خوب از دنیا بریم ،که باید از همون اول دنیا ی جوونیمون به فکر رفتن باشیم و صد البته با هزاران امید فراوان به فردا ی زندگیمون که خدا قرار حتما بهمون کمک میکنه.از همون اول تقوا داشته باشه تا خدا از اونجایی که حتی به فکرش هم نمی رسه بهش برسه و هواشو داشته باشه !

اما

در مقابل بازم نقله که فرمودن:بدترین سالخوردگان شما (یا همون پیران)  کسانی هستن که تو پیری رسمش رسم جووناست یعنی اون آدمهایی که پیر شدن و باید به فکر رفتن باشن  اما تو حال و هوای جوونی به سر می برن ،نه اینکه باید پژمرده بشن و حال و هواشون افسردگی باشه و دلشون جوون نباشه ، نه! اصلا

بلکه نباید با جوونی و خامی با مسائل روبروشون برخورد بکنن،باید حسابی از تجربیات زندگی شون استفاده بکنن ،باید از قبل یه فکری برای بعدشون می کردن و آخر عمری سجاده نشین نشن وتازه به فکر خدا نیفتن و...

اما این حدیث بهترین آدرسه برای جوونی کردن که قول بعضی از ما جوونا " ما کی جوونی بکنیم ما که جونی نکردیم!! (با یه حس حق بجانب)"

نه خیر اگه می خواین جوونی بکنین یه کم به حرفهای بالا فکر کنین که چطور باید جوونی کرد تا بهترین جوون باشیم تا همیشه بزرگترای فامیل محل بهمون بگن " پیر شی جون " تا در حقمون مستجاب بشه%

 

حالا کدوم پیری و کدوم جوونی ..................انتخابش با خودمونه !

 

روز ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان رو تبریک میگم.

 

راستی یه شعرجالب که بی ریطم نیست:

در جوانی مستی در پیری سستی               پس کی خدا پرستی!

 





نویسنده : احسان پوراسد ; ساعت 11:14 روز یکشنبه یازدهم مرداد 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



محمد (ص) می گوید:

فرشته وحی نزد من آمد

گفت: بخوان!
گفتم :خواندن نمی دانم

مرا سخت بفشرد ،پس رها کرد و گفت :بخوان !

گفتم: چه بخوانم؟

گفت :بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید    "اقرا باسم ربک الذی خلق"

خواندم ،او مرا وا گذاشت ،گویا در دل من کتابی نوشته شده بود.

از غار بیرون آمدم.چون به میان کوه رسیدم،آوایی ار آسمان شنیدم که می گفت:

ای محمد! تو فرستاده خدایی و من ،جبرییلم.

 

عید مبعث سالروز تولد اسلام عزیز مبارک

 

 

 

 





نویسنده : احسان پوراسد ; ساعت 15:33 روز دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي.«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است که به تو زده اند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند که تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا که تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه که از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از کف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي کنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...و اينک اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي کنيم.


گر نيايي...


«گر نيايي فقير مي ميرم»


مثل دنيا حقير مي ميرم


چون کبوتر که در قفس حبس است


تک و تنها اسير مي ميرم


اي شکوه ترنم باران


در فراقت کوير مي ميرم


توي شهر دلم زمين لرزه است


زير آوار پير مي ميرم


بي تو زجرآور است جان کندن!


واي بر من؛ چه دير مي ميرم!


تو بيا، مي خورم قسم به خدا


چون بگويي بمير، مي ميرم


«مهديا» اي تمام هستي من


گر نيايي فقير مي ميرم





نویسنده : احسان پوراسد ; ساعت 17:6 روز سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب